X
تبلیغات
پیامهای عاشقانه
 
سلام من فارغ تحصیل مدیریت دولتی هستم ولی خیلی به برنامه نویسی و کامپیوتر علاقه دارم امیدوارم لذت کافی رو از سایت من برده باشید.دوستانی که مایل به نمایش گذاشتن دلنوشته های خود هستند، دلنوشته خود را به صورت خصوصی در قسمت نظرات (با ذکر نام و نام خانوادگی) بگذارند که در وبلاگ قرار بدم. عاشق همتونم





Powered by WebGozar

Online User قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ
   

پل باش بجای اینکه دیوار باشی(امام علی)

باران مردانه
پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ساعت 1:5 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
باران مردانه می بارد
و اشـــک های من زنانه..
بی خیال بوی خاک بارون خورده ای
که هنوز
روی انتـــظار من ایستاده است..،

به ته مانده احساسی چنگ می زنم
که دیگر زیر بار بی شرفی عشق نمی رود..
بی دست های تو
همیشه یک پای زیر باران رفتنم لنگ است
یک پای ایمانم به خدایی
که آسمانش می بارد و نمی داند
دل این رهگذر از تمام باران ها پر است..



بی‌ انگیزه‌
سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ساعت 11:30 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
بی‌ انگیزه‌ام
همین که تنم جای زخم‌های زبانت باشد
همین که خانه بدوشِ آوارِ طعنه‌های تو باشم
همین که ته نشین نگاهِ سنگینِ تو می‌‌شوم
همین که بودنت پر از جای خالی‌ است

همین که بودنم پر از جای خالی‌
همین کافیست
تا خودم را کوچکِ کوچک ببینم
زندگی‌ را حقیرِ حقیر
و تو را دورِ دور
آخ...
دنیای من کی‌ بی‌ سکوت بوده که حالا نباشد؟




غریبه
یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ساعت 12:51 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

با یک غریبه می‌‌نشیند
صبحانه می‌‌خورد
از پشت فنجان قهوه
زل می‌‌زند به دور
احتمالا دنبالِ یک تک نگاهِ عاشقانه
در چشم‌های غریبه
با غریبه شراب میخورد
سیگار می‌‌کشد
می‌ خوابد
عشق می‌‌ورزد
احتمالا شبی را با کمی‌ مهتاب
عاشقانه می‌‌سازد
غریبه را به جای سلام
به جای خداحافظی می‌‌بوسد
در آرزو هایش
غریبه را تا ابد می‌‌بوسد
احتمالا تا ابد
یک غریبه را می‌‌بوسد
.....
غمناک است
بسیار غمناک
ولی‌
آن غریبه
منم




تنهایی‌
جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ساعت 10:38 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
تنهایی‌ ...
 فرو ریختنی آرام و تدریجی‌ ‌ست
آدم‌هایی‌ که
نمی‌‌دانند تنهایی‌، شاید پشتِ پیچ بعدی در انتظارِ آنها باشد.
آدم‌هایی‌ که نمی‌دانند تردید و انزوا، انتخابِ هیچ کس نیست

آدم‌هایی‌ که نمی‌‌دانند تنهایی‌، فرریختنی آرام و تدریجی‌ ‌ست





حوصله
پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ساعت 13:16 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
حوصله ات به هیچ کجای مدرنیته قد نمی دهد
خسته از شبانه روزی که شبیه آدم تحویل نمی گیری
بیزار می شوی از
کوک شدن روی قرارهای بی دغدغه ای که
به دل هیچ ساعتی نمی نشینند..

دنیایی که راه نمی آید
خدایی که حرفت را بد می فهمد
ساعتی که همیشه دست خواب را می خواند و
آرامشی که به حساب زندگی واریز نمی شود..
سرت را دو دستی بچسب
که وقتی ساعت
بویی از آرامش نبَرَد
میگرن در تمام سرت، زنگ می خورد..






خیانت
سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ساعت 12:0 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
اینکه یک نفر بهت خیانت می کنه
درد نداره
دردش اینجاست
واسه اینكه بهش خیانت نكنی
خیلی موقعیتهای بهتری رو بخاطرش گذاشتی کنار...




ویولن
شنبه شانزدهم فروردین 1393 ساعت 23:16 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
ویولن را کوک نکرده، رها میکنم و
آرشه را روی رگــ هایم میکشم، تا
از ریتم ِ نبض باور کنم هنوز زنده ام.. تا
به خورد خویش دَهم این امید را که هنوز
می شود منتظر ماند، از راه رسیدنِ معشوقی را

که به ملودیِ گوش خراشِ بغض هایم اعتراض کند.. و
به زندگیِ فرمالیته ام، رسمیت ببخشد..





من کودکی هستم
شنبه شانزدهم فروردین 1393 ساعت 23:9 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

من کودکی هستم که یک شب خوابید
و صبح شکل یک زن شد
کودکی هستم که یک شب خوابید
و صبح هم آغوش مردش شد
کودکی هستم که یک شب خوابید

و صبح خودش مادر شد
کودکی هستم که یک شب خوابید
و صبح پیشانی‌اش پر از خط شد
.... من کودکی هستم که یک شب خوابید
و صبح شادمانه باز کودک شد




باران
دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ساعت 22:8 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

از دست باران هم، هرچه آب چکید
به آسیاب ِ تنهایی ریخت..
باران دلی را باز نکرد،
تنها، تنهاتر کرد، تن های تنهایی را که

زیر باران، غسل عشق می کردند..
باران، دلی را نلرزانید،
تنها به خواب برد، نگاه خیرۀ برف پاک کنی را
که دو دو می زد برای دیدنِ دوبارۀ عشقی، که همیشه
روی پردۀ باران، اکران می شد..
باران، دروغی بیش نبود
بی کسان می دانند، اوضاعِ بغرنجِ دلی را
که زیر باران، چروکیده تر می شود..





اگر شد
شنبه نهم فروردین 1393 ساعت 11:56 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
اگر شد
اتفاقی باش که با عشق نسبت دارد
بگذار اغوا کردن
ترس از عشق
خلق فاصله

کارِ شیطان باشد
اگر شد
مردِ لحظه‌ها باش
دلی‌ اگر هست
برایِ سپردن
برایِ عاشق شدن است
و بهشت ....
بهشت تنها در آغوش ماست ، که گل می‌‌کند





ساعت
پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ساعت 0:3 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

خوشحالم که ساعت ها را جلو کشیده اند
حالا
یک ساعت کمتر از همیشه
نیستی...

ساعت
کوتاه بیا!
عمرم به نیامدنت
قد نمی دهد...




بگذار غرق شویم
سه شنبه پنجم فروردین 1393 ساعت 13:58 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
بیا از بلندای نجابتِ این کهنه کتاب بیفتیم
جهنمِ بی‌ خیالی، هیچ آتش سوزانی ندارد
بگذار غرق شویم
در عمقِ پر تلاطمِ یک جنونِ آنی‌
این آغوش، برای گرفتن است
این بوسه ها، برای خواستن




مست باش
دوشنبه چهارم فروردین 1393 ساعت 12:31 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
مست که باشی‌
نگاه خیره هیچ مردی به روی بازوان زن حرام نیست
و رویای شهوت آلود هیچ بوسه‌ای گناه نیست
بنوش
بنوش
زندگی‌ همین امروز پر از حادثه است
انتظار برای فردا بیهوده است
وقتی‌ امروز پر از لحظه‌های ناب
پر از خاطره است
همین امروز را باش
و مست باش
و اگر شد با ما باش
و اینبار آشکار و بی‌ پروا پر از گناه باش
با ما باش




هزار بار گفته ام
شنبه دوم فروردین 1393 ساعت 1:31 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

هزار بار گفته ام
اگر قدرتش را نداری مرد باشی‌
دورِ سه چیز را خط بکش
زن
عشق

مستی
هزار بار گفته ام
در آغوشِ پر قدرتِ مردِ عاشقت
زنی‌ باش مست
زنی‌ مست





رویایِ خوش یک زن
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ساعت 20:52 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

در رویایِ خوش یک زن
هیچ وقت
هیچ مردی
نمی‌‌رود
هیچ عشقی‌
نمی‌‌میرد
و احتمال فاصله
عبارت عجیبی ست
که بی هیچ رخدادی
در طول لحظه ای
و در عمق بوسه ای
محو می شود


سیگار
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ساعت 11:53 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

از سیگار که کمتر نیستی
پنج دقیقه وقت بگذار
و تنهایی ام را آتش بزن..
تنها پنج دقیقه به اندازۀ
به فکر فرو بردنِ دغدغه های بزک دوزک کردۀ مردی که

هنوز انگشت به دهان حماسه آغوش توست..





هنوز نمی‌‌دانم
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ساعت 13:49 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

مجادله ی عجیبی‌ است میا‌‌ن من و حضورِ مبهمی
که در شقیقه هایم
در بند بند انگشتانم
یا پشتِ چشم‌هایم خانه کرده
به هر پهلو که می‌‌چرخم

کابوسِ یک دیوانه خودش را به خوابِ من می‌‌زند
در کشاکشِ کدام دلخوشی اسیر شده‌ام ... هنوز نمی‌‌دانم










مرد
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ساعت 1:0 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
مرد باش میان دست‌های یک زن
زنی‌ که از عشق می‌‌داند
زنی‌ که از عشق میگوید
زنی‌ که در دست هایش
دست‌های مردی را می‌گیرد

که رجوع می‌کند
از عشق
و پناه می‌‌آورد
به عشق.



یک چای داغ
یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ساعت 0:42 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
به خود احترام می گذارم، ....

یک چای داغ می ریزم،

داخل زیباترین بشقاب خانه یک دانه شیرینی می گذارم


همراه یک آهنگ دلنشین

به خود می گویم بفرمائید

چایتان سرد نشود

و از تمام تنهایی ام لذت می برم !!!!





احســاس
پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ساعت 12:58 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

تو روبروی من نشسته بودی و

من به تنِ پری قصه، لباس می دوختم..

کاش تقدیر می دانست

دست از رویای تو درازتر

به کابوس برگشتن یعنی چه؟


کاش تو می دانستی

حال حسی را که

چشم دیدن نبودنت را ندارد

من اما یادم نمی رود

احســاس این شعر را

وقتی تنها خدا از عمقش با خبر است..




خاطرات
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ساعت 13:34 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

پلک ات که
سنگینِ بوسه های باران شد، بگذار
فکرت کمی در خاطراتِ من پرسه بزند
این خاطرات..،

رک و پوست کنده تر از آنند که
بی انکه حتی بخواهی، دلت شورِ با هم بودن را بزند..





رفتن
سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ساعت 10:57 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
و ما می رویم
و ما درد می کشیم
و ما آرام آرام ، می میریم

بی آنکه کسی
جای خالی ما را درد بکشد
انگار سالهاست که نبوده ایم




ستاره‌ها
شنبه دهم اسفند 1392 ساعت 23:31 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
و در آسمان
شب که می شود
صد‌ها هزار ستاره
با چشم‌هایِ آدم
با دل آدم
حرف می زنند
در این شب‌هایِ طولانی‌
یکی‌ از آن ستاره‌ها تو نیستی





لالایی
پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ساعت 12:1 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

به خیالِ تنــ/ ـه ات می چسبم
شبیه یک پاندا
که بی درخت،
یک پای موجودیتش می لنگد.....

چشم بسته، هــر شب، بی تو
در قُرقِ تخت خوابی خودم را وا می دهم که
با لالاییِ قــرص، مرا از حفظ می خواباند..


سفر
پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ساعت 11:53 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )

سفرهای تنهایی همیشه بهترند
کنارِ یک غریبه می‌‌نشینی
قهوه ات را می‌‌خوری
سرت را به پشتی‌ صندلی تکیه میدهی‌ تا وقت بگذرد
به مقصد که رسیدی...
کیف و بارانی ات را بر میداری
به غریبه ی کنارت سری تکان می‌‌دهی‌
و می‌‌روی
همین که زخمِ آخرین آغوش را به تن‌ نمی‌کشی
همین که از دردِ خداحافظی به خود نمی‌‌پیچی‌
همین که تلخی‌ یک بغض را با خودت از شهری به شهری نمیبری
همین یعنی‌
سفرت سلامت



زمان
سه شنبه ششم اسفند 1392 ساعت 0:2 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
زمان هم مثل من دستپاچه ميشود
عقربه ها دوتا يکي ميپرند
اما همين که ميروي
تاوان دستپاچگي هاي ساعت را هم من بايد بدهم
جانم را ميگيرند ثانيه هاي
بي تو..


جمعه
جمعه دوم اسفند 1392 ساعت 19:8 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
جمعه
شوخیِ نابجای غروب با غربت و تنهایی‌
آسمان قانونِ دلتنگی‌ را می‌‌داند
همین است که می‌‌بارد
و می‌‌بارد
و می‌‌بارد
مجالی باشد
زیرِ سایبانِ سنگینِ روزگار
پیراهنم را هزار پاره کنم
بی‌تابانه
بر زخم‌های این تن‌ِ غریب
بر درکِ خاموش ذهن از فاصله
بر تصورِ محزونِ لحظه از خداحافظی
بر دیوانه‌ای که دست هایش بوی ویرانگی می‌‌دهند
و بر خودم
و بر روحِ خسته ی خودم
ببارم
و ببارم
و ببارم


چقدر شبیه ...
چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ساعت 12:40 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
چقدر شبیه آرزویی هستم که نقشِ بر آب شده
چقدر شبیه آبی هستی، که از سرم گذشته است..
چقدر سنگینم روی دلِ زمین..
چقدر شبیه مردابی..
چقدر غرق شدن به ظاهرت .... نمی آید..
چقدر چتر شوم تا باران دیده حسابم کنی..
چقدر دوگانگی بگیرم میان جزر و مدِ حرف هایت..
چقدر در تو فــرو روم..
چقدر به رو نمی آوری..
چقدر صرف غرق شدن شوم تا به نجاتم آلوده شوی..
چقدر....
چقدر شبیه دعایی شدم که اجابت نمی کنی..
چقدر شبیه آرزویی نیستی که نقش بر آب شدم..



جاده‌ها
چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ساعت 12:20 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
کسی‌ نمی‌‌داند
جاده‌ها برای چه طولانی اند
شب برای چه دراز
هوا چرا بارانیست
ایستگاه‌ها چرا خالی‌ ؟؟

کسی‌ نمی‌داند
فصل ها
برگ ها
هفته‌های هزار روزه
خواب‌های هزار پاره
انفجارِ بی‌ طنینِ یک بغض
چه ربطی‌ به کوچه دارد
چه ربطی‌ به انتظاری سوخته
به ابهامِ مرگ آورِ یک تاخیر
به حافظه ی خونینِ یک مسافر دارد









باران
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ساعت 13:26 | | نوشته ‌شده به دست sajjad | ( )
بیا دستت را در دستم بگذار و
برویم در زیر این باران زیبا قدم بزنیم و
تا ته این دنیا برویم و
 از این دنیا فانی لذت ببریم...!!

متن ارسالی:محمد پارسی